رکسانارکسانا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

عروسک خشگل من

مامان رکسانا خانم و آقا رادمان

تورم پاها در بارداری

عوامل مختلفی باعث میشوند پاهای خانم باردار متورم شوند. در این دوران بدن مایعات بیشتری را ترشح و در بافتهای خود ذخیره میکند. از طرفی رحم هم در حال رشد و فشار آوردن به وریدهاست که همين، بازگشت خون محیطی را به قلب دشوار ميكند. عوامل مختلفی باعث میشوند پاهای خانم باردار متورم شوند. در این دوران بدن مایعات بیشتری را ترشح و در بافتهای خود ذخیره میکند. از طرفی رحم هم در حال رشد و فشار آوردن به وریدهاست که همين، بازگشت خون محیطی را به قلب دشوار ميكند. تمام این عوامل در کنار هم باعث میشوند مچها و ساقهای پا ورم کنند. تورم پا در دوران بارداری عجیب نیست و برای بيشتر خانمها رخ میدهد و معمولا بعد از زایمان برطرف میشود. اگر میخواهید این وضع را راحتتر...
3 بهمن 1391

29 هفتگی 2/11/91

سلام دخمری خانم ایشالا که خوب خوب خوب باشی. من و شما با هم امروز وارد 29 هفتگی شدیم و قراره یه هفته خوب رو از امروز با هم شروع کنیم به سلامتی و دل خوش. کودک شما اکنون با گذشت هر یک روز، کودک شما کمتر شبیه جنین و بیشتر شبیه نوزاد خواهد شد. تا پایان این هفته، او 1 کیلو و 250 گرم وزن خواهد داشت و در ادامه دوره سه ماهه بعدی، در حدود 250 گرم در هفته به وزن او اضافه می شود. او از حالا تا زمان تولدش، حدوداً دو یا حتی سه برابر به وزن خود می افزاید. حرکات او بیشتر شده و لگدهایش محکمتر می شود و احساس می کنید که او دائماً در حال حرکت است. بدن شما در این هفته، رحم شما حدوداً 10 سانتی‌متر بالاتر از ناف قرار می گیرد ک...
2 بهمن 1391

شعری برای دخترم

عاقبت یک شب از شبهای بهار ...کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان... نام شور انگیز مادر می نهد بینمش روزی که طفلم همچو گل ...در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پیچ یاسها... در مشام جان من پیچیده است پیکرش را می فشارم در برم...گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش... در کنارم زندگی آغاز کن ...
1 بهمن 1391

سیسمونی اتاق دختر من

دختر ناز و گل و هنوز نیومده ی من.............عشق مامان............هستی من.............اگه بدونی چقدر دوست دارم و منتظر اومدنت هستم ........ امروز عکس اتاق و وسیله هاتو میذارم امیدوارم که خوشت بیاد عروسک خشگل من. اول از در اتاقت شروع میکنم که بهش برچسب های ناز زدم. و اینم اتاق دختر نازم اینم حوله حمام های رکسانا خانم    واینها هم داخل ویترین های کمدت و اینم تختخواب و پتو و تشک هات فندوق مامان و اینم لحاف مخمل سفیدت که مادر جون داده واست درست ک...
30 دی 1391

30/10/91 تولد بابا آرش

سلام شاهزاده ی مامان.امید وارم خوب خوب خوب باشی.تو که چند روزه با شیطنت ها دلم رو یه حالی میکنی.این روزها و لحظات شیرین ترین لحظه های ناب زندگیه منن چون خدای بزرگ و مهربون وجود شیرین تو رو تو وجود من قرار داده تا با هر حرکتت بفهمم که دارم مادر میشم و خدا بزرگ ترین لطفش رو شامل من حقیر کرده.تو پری قصه های من و بابایی هستی. داریم واسه اومدنت لحظه شماری میکنیم.راستی عروسک خشگل من امروز روز تولد بابا ارش .به سلامتی وارد 34 سالگی میشه.این اخرین سال تولد آرشه که بابا نیست .انشاالله و به امید خدا سال دیگه تولدش رو با هم و سه تایی جشن میگیریم به امید خدا. الفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعداد پیش از تو...
30 دی 1391

26/10/91

سلام عروسک خشگل مامان نمی دونم چرا این روزها مدام استرس دارم و دلشوره. دلشوره ی اومدن تو .راستش از زایمان می ترسم  حتی با این که تو فکرمه سزارین کنم.از اینکه نکنه خدایی نکرده واسه تو.......وای چقدر فکر و خیال های بد و وحشتناک دلگرفتگی با این همه استرس وای ببین چی میشه. امروز کمر درد گرفتم .دست و پاهامم درد میکنه،وای نکنه خدایی نکرده زایمان زود رس داشته باشم.به موقع و سالم بیا عزیزم تا مامانی این همه ناراحت نباشه و غصه نخوره وای که این روزها علاوه بر خوشی چقدر سخت و پر انتظاره.دلم می خواد الان سال دیگه همین موقع بود و تو داشتی واسم شیطنت میکردی تصدق شیطنت هات. و من بابایی کیفت رو میکردیم.راستی مادر جون واست داده خاله زه...
26 دی 1391

28 هفتگی 25/10/91

سلام جوجوی مامان. نمی دونم چرا امروز دلم گرفته دلم یه حالیه کار و بار اینجا تو دفتر خسته م کرده.از صبح تا ظهر می یام هم خودم رو خسته میکنم هم تو را .باز عصر همینطور.واسه چی ؟هیچی؟ می خوام بعد از عید برم کارخونه پیش بابایی ت با هم کار کنیم آقای یزدی خودش ازم خواست و بهم قول داد که یه کار خوب بهم بده. اما نرفته اونجا تو شدی دل مشغولیه من که چیکارت کنم و پیش کی بذارمت.اگه بخوام برم ساعت کاریم 5/7 صبحه تا 5/3 عصر.الهی مامان تصدقت بشه اونوقت چیکارت کنم کاش مادر جونت حاضر بشه که ازت مراقبت کنه .می دونم که خیلی دوست داره ولی نمی دونم ......زندگی سخته عروسکم خیلی سخت .بابایی دست تنهایی نمی تونه از پس مخارج بر بیاد باید هم پ...
25 دی 1391

فرزند دلبندم دوستت دارم

فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی ، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم، اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن . یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… . وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن. وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر. وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو. وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده … همانگونه که تو اولین قدمهایت را ک...
24 دی 1391

24/10/91

سلام عزیز دل مامان.     سلام گیس گللابتون من. نمی دونی چقدر دوست دارم این چند ماهم به خیر و خوشی تمام بشه و تو بیای تو بغل من .دیوانه وار عاشقتم عزیزم. چند روزه دندون درد گرفتم خیلی بد جور که شبها نمی ذاره بخوابم . تو این بارداری تا الان سه تا چیز اذیتم کرده اول یه شب شانه درد بدی گرفتم طوری که مجبور شد بابایی نصفه شب من رو ببره بیمارستان خیلی بد دردی بود خیلی بد. یه بارم سرماخوردگی ناجوری گرفتم همش تب و هزیون و فقط از این می ترسیدم نکنه خدایی نکرده اتفاق بدی واسه تو بیفته خیلی استرس داشتم و حالا دندون درد.تو چیزی ت نشه من همه ی اینها رو به جون می خرم. اتاقت اماده ی آماده منتظر توست.چند روز...
24 دی 1391

داستان تصویری پرنده مهربان

پرنده مهربان   روزی  کوچولویی تصمیم گرفت با  اش به  پیاده روی برود او یک     و یک را درون   اش گذاشت   او اش را بر سر کرد    و   را درون قرار  داد و بیرون رفت  ناگهان تندی وزید و اش را روی  نوک انداخت یک کوچک زیبا که این اتفاق را دید روی  پرید و او را با نوکش به زمین انداخت و    کوچولو را      کرد بعد برای تشکر از کو...
19 دی 1391